گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

98

كورشنامه ( فارسى )

سالم ماندند . در بعضى از واحدهاى ديگر ، عده‌اى زخمى و مجروح شده‌اند . من از حال آنان جويا خواهم شد و به كارشان رسيدگى خواهم كرد . اكنون به پاس خدمات كريزانتاس و به افتخار بازوان سلح‌شور و عاقبت‌انديش او كه نشان داد سردارى است مطيع و فرمان‌دهى است مراقب حال زيردستان ، او را به درجهء سپه‌سالارى ارتقا مىدهم . اگر به يارى خدايان باز اعمال درخشانى در ادارهء امور خود نشان داد ، باز هم ترفيع درجه خواهد يافت . من مايلم كه شما اين دستور مرا پيوسته آويزهء گوش خود كنيد : آنچه را كه در اين جنگ به رأىالعين ديديد ، هيچ‌گاه از خاطر خود فراموش ننماييد . من مىخواهم شما مردانى صاحب‌نظر باشيد . مىخواهم با ميدان جنگ مأنوس شويد ، مىخواهم مزاياى عمل خويش را بسنجيد و باشوق و حرارت در كسب پيروزى بكوشيد . با قدم‌هاى راسخ در پى افتخار و پيروزى برويد و بدانيد كه بهترين افتخار براى انسان وقتى حاصل است كه شرافت‌مندانه در ميدان نبرد بر خصم خود فايق آيد و لذت پيروزى را درك كند . اين بزرگ‌ترين ميدان آزمايش است و شما بهترين تجربهء جنگى را آموخته‌ايد . هروقت يادگار اين نبرد در دلتان زنده شد بر خود بباليد كه مردانى رشيد بوده‌ايد . حال برويد و با دلى فارغ به استراحت بپردازيد . يادگار اين روز عزيز را در دل خود محترم و معزّز بداريد . برويد شكر نعمت خدايان را به جاى آوريد و از آنان توفيق در عمل و افتخار مسئلت كنيد و خود را آمادهء نبردهاى قطعى بنماييد . » كورش پس از اداى اين جملات بر اسب خود نشست و به ملاقات سياكزار رفت . از مشاهدهء وضع آن قسمت ميدان نيز مشعوف شد و پس از رفع نيازمندىهايش به تاخت مراجعت كرد . سربازان كورش پس از استقرار قراولان و صرف شام به استراحت پرداختند . در اردوگاه آسورىها ، پس از مرگ فرمان‌ده و بهترين سربازان جنگى ، نوميدى و يأس حكم‌فرما بود . و هنگام شب عده‌اى از اردوگاه فرار كردند . كرزوس و ساير شاهان متحد ، همه گرفتار يأس و نگرانى بودند . همه‌چيز در حال بحران بود . اما آنچه بيش از همه مايهء نگرانى بود اين بود كه سرفرمان‌دهى لشكر به كلى از طرح نقشهء عمليات آتى عاجز و مهمل مانده بود ، تا جايى كه نيمه‌شب اردو و سربازان را بگذاشت و ننگ فرار را بر خود تحمل كرد و بگريخت . فرداى آن‌روز ، كورش كه اردوگاه را خالى از دشمن ديد ، پارسىها را وارد محل كرد . دشمن عدهء بسيارى گوسفند و گاو و ارابه‌هاى مملو از مهمات برجا گذارده بود . متعاقب پارسىها سياكزار و مادىها فرارسيدند . سپاه فاتح در محل مغلوبان به استراحت و صرف غذا پرداختند . آن‌گاه كورش سركرده‌ها را فراخواند و گفت : « چه غنايمى ، چه تجملى ، چه نعمتى خدايان به ما ارزانى داشته‌اند . دشمن ننگ فرار را بر خويش هموار كرد و اين همه را گذاشت و گريخت . كسانى كه اين همه سنگرهاى ژرف و محكم را گذاشتند و گريختند ، چگونه قادرند در صحرا در برابر